• عن الرضا(ع):مَن جَلسَ مَجلِسا یُحیِی فیِه امرُنا لَم یَمت قَلبَه یَوم تَموتُ فِیه القُلوب "طرائف الحکم ج1 ح 15 "
  • یا مُوسی بنِ عمران! عُفِّ یُعَفُّ اَهلُکَ ای موسی بن عمران!باعفت باش تا اهل تو نیز باعفت باشند"طرائف الحکم ج1 ح 171"
  • امام رضا(ع):هرکه بنشینددرمجلسی که درآن مجلس ذکراحادیث مامی شود،نمی میرددل او روزیکه دلهامرده است"طرائف الحکم ج1 ح15
  • البُخلُ عارٌ والجُبنُ مَنقَصَه بخل ننگ است و ترس کمبود امام علی (ع) حکمت سوم نهج البلاغه
  • نعم القرینُ الرضا رضامندی همنشین خوبی است امام علی (ع) حکمت چهارم نهج البلاغه
  • صدر العاقل صندوق سره : سینه شخص عاقل صندوق سر ( راز ) اوست. امام علی (ع) حکمت پنجم نهج البلاغه
  • امام علی(ع): با دیگر مردمان با انصاف رفتار کن و با مومنان به ایثار (منتخب میزان الحکمه ح 6ص 7)
  • امام علی(ع): مَن اکثَرَ مِن ذِکرِالآخره قَلَّت معصِیتُه: هرکس زیاد به یاد آخرت باشد، گناه او کم شود{منتخب میزان الحکمه ح39}
  • الامام حسن(ع) : لا ادبَ لِمَن لا عَقلَ لَه{آن را که خرد نیست، ادب نیست } منخب میزان الحکمه ح 131 ص17
  • امام رضا(ع): به کودک دستور بده که با دست خودش صدقه بدهد گرچه به اندازه تکه نانی و یا یک مشت از چیزی باشد{منخب میزان الحکمه ح150}
  • پیامبراکرم(ص): فرزندان خود را در7سالگی نماز بیاموزید و چون10ساله شدند،انها را بر ترک نماز تنبیه کنید و بسترهایشان را از هم جداکنید{منتخب میزان الحکمه ح151}
  • پیامبر اکرم(ص):ترسناکترین چیزی که میترسم به آن مبتلا شوید،شرک اصغر است؛گفتند:شرم اصغر چیست؟فرمود: ریا{منتخب میزان الحکمه ح 344}
  • رسول الله(ص): مَن اَحَبَّ آَن یَنظُرَ الی اَحَبِّ اهلِ الارضِ الی اهل السماءِ فلیَنظُر الی الحسین{منتخب میزان الحکمه ح 495}
  • امام سجّاد عليه‏ السلام : أنتِ بِحَمدِ اللّه‏ِ عالِمَةٌ غَيرُ مُعَلَّمَةٍ، فَهِمَةٌ غَيرُ مُفهَّمَةٍ؛ [اى زينب!] تو، بحمداللّه‏، عالمى هستى كه نزد كسى تعليم نديدى و دانايى هستى كه نزد كسى نياموختى. بحار الأنوار ؛ ج 45 ، ص 164
  • امام حسين عليه ‏السلام : يا أُختاه لاتَنسيني في نافِلَةِ اللَّيلِ؛ اى خواهرم ! مرا در نماز شب فراموش نكن. وفيات الأئمه ، ص 441
  • امام علی علیه السلام : لا تَرَى الجاهِلَ إلاّ مُفرِطا أو مُفَرِّطا؛ نادان را نمى ‏بينى، مگر در حال زياده‌روى يا كم گذاردن. نهج البلاغه، حكمت 70
  • امام علی علیه السلام : مَن كَثُرَ فِكرُهُ فِي المَعاصِي دَعَتهُ إلَيها؛ آن‏كه در گناهان، بسيار انديشه كند، [اين كار،] او را به گناه مى‏ كشانَد. غرر الحكم، ح8561
  • امام صادق علیه السلام : اَحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرْتَ تَكُنْ مُسْلِما؛ با همسايه‌ات خوشرفتارى كن تا مسلمان راستين باشى. بحارالأنوار: ج74، ص158
  • امام علی علیه السلام : مَن يَكتَسِبْ مالاً مِن غَيرِ حِلِّهِ يَصرِفْهُ في غَيرِ حَقِّهِ؛ كسى كه مالى را از راه ناروايش به دست آورد، آن را به ناروا خرج كند. غرر الحكم ،ح8883
  • امام سجّاد عليه‏ السلام : [اى زينب!] تو، بحمداللّه‏، عالمى هستى كه نزد كسى تعليم نديدى و دانايى هستى كه نزد كسى نياموختى. بحار الأنوار ؛ ج 45 ، ص 164

مرحوم آیت الله حاج شیخ مجدالدین محلاتی

 

 

بنام خالق یکتا، بنام دوست

خردادماه هزار و سیصدو هشتاد و نه مصادف است با دهمین سالگرد درگذشت عارف واصل آیت روشن خدا حضرت مجدالدین محلا تی که روح نورانیش در جوار رحمت حق زندگی جاودان دارد. همراه و همدل با برادران و خواهر روشن ضمیرم جنابان محمد حسین، دکتر احمد و امینه و درمتابعت امر مادرمان سرکار بانو صالحه مجاهد که مهر تابان وجودش همیشه و هماره چراغ راه هدایت و گرمی بخش دل و جانمان بوده است بر آن شدیم که یاد واره ای برای پدر برگزار کنیم.
گرچه نام و یاد او برای خاندان و فرزندانش برای مردمان سرزمین کهن پارس و شهر شیراز برای خیل دوستدارانش در سرزمین های مختلف و از ملیت های گوناگون عالم فراموش شدنی نیست و آثار مهر او بر دلها و جای سخاوت دستهایش بر دیواره های یتیمخانه ها،مؤسسات خیریه، درمانگاه ولی عصر، مدرسه علمیه امام عصر، کوی مستمندان امام علی و مساجد بیشماری که در سراسر فارس بنا کرده است جاودانی است و نیازی به تبلیغ نیست ، با اینهمه این سپاسنامه بدلائلی چند ضروری می نمود:
نخست اینکه من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق. بی تردید شکر گزاری و سپاس، بخش عمده ای و به گمان این حقیر حداقل نیمی از محتوای اخلاقی همه ادیان آسمانی و مکاتب اخلاقی را تشکیل میدهد. در مکاتب آسمانی ایران زمین و بویژه درآداب اخلاقی اسلام، در نمازها و عبادات روز و شب، درآداب اجتماعی، در بنای رفیع عرفان اسلامی و خلاصه در بخش اعظم شئونات یک زندگی دینی و اخلاقی ، سپاسگزاری عاملی اساسی و زیر بنائی و بدون اغراق نیمی از دین است. نیم دیگر دین عذر و پوزش است هم در پیشگاه خالق و هم در ساحت مخلوق. ما همراه با خیل عظیم دوستداران حضرت مجدالدین ، دهسال پس از سفر روحانی او شکر و عذری را تقدیم روان آگاه او می کنیم که دین آنرا دیر گاهی است بگردن داریم.
ضرورت دوماینکه گرچه آن رضوان جایگاه در زمان حیات این جهانیش از هر گونه تبلیغ برای خود و حسب رویه اجدادش، از تبلیغ برای فامیل و بستگان بشدت احتراز داشت و بازماندگان نیز به احترام رویه ایشان از بزرگداشتی در خور وشأن آن بزرگمرد بازماندند، اما سیر حوادث در کشورما بگونه ای پیش رفته که رطب و یابس و خشک و تر وصفوف خادم و خائن و اصیل و ابن الوقت و تازه بدوران رسیده و شیر و روباه چنان در هم آمیخته اند که تشخیصشان برای نسل جوان ایران بسیار مشکل شده است.
کم نیستند کسانی که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب 57 با اغتنام از فرصت و سوءاستفاده از هرج ومرج، از مؤسّسین و پایه گذاران اولیه نهاد و روش افراطیگری و بانی انواع تجاوزات به حقوق انسانی بسیاری از هموطنان بودند و چندی بعد بی آنکه در پیشگاه خداوند و بندگان خدا توبه و عذر آورده باشند صلای اصلاح طلبی سر دادند و ردای دموکرات مآبی پوشیدند و به یک کرشمه از بانیان اعلامیۀ جهانی حقوق بشر جلوتر افتادند. البته این دگردیسی اگر فارغ از منافع شخصی باشد مبارک و میمون و مغتنم است ولواینکه یکشبه رخ داده باشد. امّا تقارن این چرخش با از دست دادن قدرت ، انسان را نسبت به نیّات دگردیسان در تردید می اندازد. مثلا وقتی که قاضی معروف به "اعدامگر" در اواخرعمربه چاپ رسالۀ عملیه اقدام کرد و خودرا اصلاح طلب نامید حتی برای اذهان ساده اندیش مشکل بود که علم و نیّت اصلاح او را باور کنند.
باری ربط بحث فوق با بزرگداشت حضرت مجدالدّین این است که مبارزۀ نابرابر و سهمگین که بخش مهمی از دوران حیات بیست سالۀ بعد از انقلاب اورا بخود اختصاص داد، در جهت دفع و یا مهار کردن امثال قاضی اعدامگر و مشابهین او در استان فارس صورت گرفت. تاریخ این مبارزات گواینکه در حافظۀ فارسیان شرافتمند و قدرشناس موجود است متاسّفانه بدلائل واضح و روشن منتشر نگردیده و نسل جوان ایران از زوایای عجیب و تکاندهنده آن نسبتا بی اطلاع است. این تاریخ اگر نوشته شود و با اسناد مکتوم دوران سی سالۀ قبل از انقلاب در فارس همراه گردد، بی تردید مهمترین بخش از سرگذشت واقعی دفاع از حقوق بشر و قهرمان اصلی آن در یک دوران پنجاه ساله از تاریخ معاصر فارس بحساب می آید.
همّت تلاشگر و مجاهد واقعی درراه حقوق انسانی و اسلامی علاوه بر اینکه باید معطوف به ممانعت از تجاوز و رفع تجاوز نسبت به این حقوق باشد، همچنین باید متوجّه احراز این حقوق گردد. کارنامه حضرت مجدالدّین در این ساحت اخیر نیز از افتخارات تاریخ معاصر فارس بحساب می آید. مؤسّسه خیریۀ ولی عصر که در حال حاضر نزدیک به دو هزار خانوار را تحت انواع پوششهای خدماتی، مالی و جنسی دارد قدیمیترین خیریۀ استان فارس می باشد که بدون برخورداری از کمکها و رانت های دولتی چه قبل و چه بعد از انقلاب چند دهه در خدمت مستمندان فارس بوده است. علاوه براین خیریه، تاسیس درمانگاه ولی عصر و کوی امام علی برای مسکن مستمندان در شیراز که سابقه آن هم به قبل از انقلاب باز می گردد و از آثار گرانقدر حضرت مجدالدّین است. ایشان چندین سال نیز برای ارتقاء کیفیت کار یتیمخانه موقوفه نمازی و نیز حفظ آن از مصادره توسط بنگاه های دولتی مدیریت این مؤسسه را بعهده گرفتند و کمکهای شایانی به آن نمودند. یکسال قبل از درگذشت ایشان سردبیر مجله معروف نشنال جیوگرافی در گزارش مفصلی که از اوضاع ایران در این نشریه بچاپ رسانده بود در بخش خاطرات سفرش به شیراز بحق چنین نوشت:
"آیه اله محلاتی روحانی منحصریست که بجای سخنوری و نصیحت به دیگران، با عمل خویش و مؤسسات خیریه اش به قلب مردم فارس راه یافته است" (مجله ماه جولای سال 1999)
او مصداق واقعی یکی از احادیث پرمایه در فرهنگ اسلامی بود:
کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم: با عمل راهنمای مردم باشید نه با سخن!
علاوه برعمل، حضرت شیخ سخنوری بسیار نافذ و اثر گذار نیز بود و به گفته اکثر دوستدارانش رمز توفیق او در سخن جذابش صفای دل و دوری و تنفر از ریاء و دروغ و تزویر بود. در یک کلام به آنچه می گفت باور داشت و قلب شکننده و رئوفش مرز بین خنده و گریه او را چنان نازک کرده بود که در خنده می گریست و در گریه می خندید و شنوندگان را نیز بر همین حال می افکند. عشق و ارادت عمیقش به خاندان رسالت و طهارت مثال زدنی بود. درعین حال شیوه زندگی و نحوه فکر و ذکر مردم را نه بر مستوای احساسات بلکه برمنهج عقل و علم می خواست و در سخنانش بسیار می فرمود که "ما نوکرعلمیم!"
حضرت مجدالدّین در دانش فقه و فلسفه نیز از سر آمدان نسل خویش بود. ایشان و دوستان نزدیکشان امام موسی صدر فقید و آیه اله حاج شیخ جلیل جلیلی از نخستین طلاب دوران مرجعیت آیه اله العظمی رضوان جایگاه بروجردی بودند که همزمان با تحصیلات حوزوی بدانشکده حقوق دانشگاه تهران رفتند و از این دانشگاه فارغ التحصیل شدند. حضرت ایشان از شاگردان مبرز درس فلسفه علامه فقید محمد حسین طباطبائی بودند و تا اواخر عمر پر برکتشان علاوه بر دوره های عالی فقه تدریس فلسفه را نیز ادامه دادند. حضرت مجدالدّین در دوران پس از انقلاب با تاسیس مدرسه علمیه امام عصر همزمان در این مدرسه و نیز در دانشکده حقوق دانشگاه شیراز به تدریس ادامه دادند. هم به همت ایشان بود که کتابخانه مدرسه امام عصر اکنون از غنی ترین کتابخانه های بخش خصوصی در استان فارس بحساب می آید.
مختصری که در مورد کار های سترگ حضرت شیخ در زمینه های خیریه،علمی،دفاع از حقوق شهروندان چه قبل و چه بعد از انقلاب و سایر امور آمد که نمونه های کوچکی بودند از خروارهای میراث آن بزرگوار، ما را به ضرورت دیگری از انتشار شرح احوال و آثار ایشان میرساند. او یک مدل منحصر بفرد از زندگی یک روحانی ارائه داد که شاخصه های بی نظیر یا کم نظیری دارد:
قبل از انقلاب بخاطر نقد سیستماتیک نظام حاکم به زندان و تبعید رفت. بعد از انقلاب بدلیل ادامه همین رویه، مورد بی مهری دستگاهای دولتی و رسمی قرار گرفت و آماج حملات سهمگین عناصر تند رووافراطی شد. با اینهمه سیاست تقسیم مردم را به خودی و غیر خودی بر نتافت و تا می توانست از حقوق همه مردم منجمله اقلیت های دینی جانانه دفاع کرد و جان بسیاری را در دوران اولیه انقلاب و اوجگیری خشونتهای لجام گسیخته خرید. بدیل آزادگی جبلی که داشت و نیز برای حفظ میراث های معنوی خاندان سیصد ساله محلاتی هیچ سمت دولتی راقبول نکرد زیرا علاوه بر دلائل فوق مقامات رسمی رابا تعهدات آزاد اخلاقی که بنظر وی اساس هویت روحانی است در تغایر میدید. با اینکه مبارزات وی علیه خشونت گرائی وقت بسیار واعصاب پولادین طلب می کرد، در عین حال حضرت شیخ از کار اصلی خود یعنی گسترش مؤسّسات خیریه و علمی و عبادی باز نماند. نسبت به مسائل مالی سخت مراقب بود که ریالی پول مشکوک به بدنۀ مؤسّسات سه گانۀ وی وارد نشود. این حساسیت آنهم در عصر رایج بودن مصادرۀ اموال، بسیار چشمگیر و تحسین برانگیز است سنتی مبارک باز نهاد که خوشبختانه یک دهه پس از درگذشت او همچنان جاری و محترم است.
حضرت شیخ برای جامعه روحانی از چند جهت دیگر نیز الگو و سر مشق است. او سیزده بار و هر بار برای چند ماه برای ایراد سخنرانی در محافل علمی و مذهبی و نیز دیدار خویشان به آمریکا و چند کشور دیگر غربی سفر کرد و بر جامعه غرب با یک دید منصفانه و دور از قضاوت های پیش ساخته رایج نظر افکند و نقادی نمود. در بزرگترین دانشگاه ها و مهمترین مراکز دینی آمریکا مثل دانشگاههای هاروارد و پرینستون و کلیسای بزرگ واشنگتن حضور یافت و سخنرانی نمود. با شخصیتهای کلانی گفتگو داشت و تآثیر گذار بود. این دیدار ها و جهان دیدگی ، حضرت شیخ را در روش و منش و سخن در مرتبه ای قرار داد که می توانست مخاطبهای بسیاری را در چهار گوشه عالم و در ظرف فرهنگهای مختلف مجذوب کند. ظرفیّت کلان روحی او چنان بود که دسترسی وی به عالیترین مراجع و مراکز مذهبی و علمی جهان هرگز اورا در حرکات و سکنات دچار تبختر و غرور نمی کرد. بسادگی و با صفا با پائین ترین اقشار فرهنگی نشست و برخاست داشت و اعتبارات این جهانی و ناسوتی را وجه امتیازی در روابط انسانی نمی دانست. زرق و برق جهان غرب هرگز اورا مسحور نساخت. با اینهمه حضرت شیخ ابائی نداشت که نسبت به اخلاق راستگوئی در بین مردمان مغرب زمین و اخلاق دروغ رایج در شرق ابراز تحسین و تأسف کند. او دروغ را بزرگترین آفت جوامع شرق میدانست.
حضرت مجدالدّین در سلوک شخصی نیز برجسته بود. همیشه لباسهای تمیز و مرتب می پوشید. هر روز حمام می گرفت. همیشه بوی گل میداد و چهره نورانیش همه را بیاد خدا می انداخت. بی آنکه کسی را به تکلفات رسمی بکشاند، مردم را به جوهر مذهب علاقمند میساخت. سخاوتمند و پر گذشت بود. زندگی را دوست میداشت و قدر می دانست. خوب زندگی میکرد و برای دیگران نیز زندگی عالی می خواست در عین حال تعلّقی به جهان مادی نداشت. از خوشبختی دیگران حظّ میکرد. عوامزدگی و عوامبازی را بر نمی تافت و مخصوصا از نمایشات ریا کارانۀ برخی روحانیون و مقامات رسمی در اشاعه سلایق طبقات دون پایۀ اقتصادی بشدّت برافروخته میشد و این حرکات را از مصادیق ریاء و دروغ میدانست. سفره که میداد می بایست بهترین غذاها در ظرفهای تمیز بر سر سفره همگان باشد. معروف است روزی که یکی از روحانیون صاحب منصب برای ناهار به منزل ما آمده بود، با دیدن سفره مرتب و عالی گفت سفره را برای همراهان من در بیرونی مختصرتر بگیرید که آنها ظرفیت ندارند. پدر چنان برآشفت که نزدیک بود به مهمان بی احترامی کند. با هوش بود و ریاکاری را سریع در می یافت و ذره ای ریاء حالش را دگرگون می ساخت. بهمین جهت برای یکی از استادانش در ایام تحصیلات حوزوی که برایش سمیل مبارزه با ریاء بود احترام خارق العاده داشت. از جمله حکایاتی که در خصوص آن استاد مکرر از پدرم شنیدم حکایت زیر است که عینا از او نقل می کنم:
"استاد ما بیمار شده بود و اورا برای معالجه به یکی از بیمارستانهای تهران آوردند. بخاطر شهرت و اعتباری که استاد در حوزه داشت گاه بگاه مورد بازدید بازاریان معتبر تهران قرار می گرفت. طبعا در این دیدارها بازاریان وجوهاتی هم می آوردند. یک روز یکی از این بازاریها ی سر شناس در اطاق بیمارستان و با حضور من در خدمت استاد نشسته بود. ناگهان در باز شد و پرستاری بی حجاب وارد شد که تخت بیمار را تمیز کند و یا داروئی بدهد. بازاری بمحض دیدن پرستار بی حجاب رویش را به نشانه اعراض سوی دیگر چرخانید و چیزی هم برسم اعتراض بحدی که بگوش استاد برسد زیر لب گفت. پرستار که اطاق را ترک گفت، استاد روبه شخص بازاری کرد و گفت: حاجی! هیزی نکن، این حرکت سر چرخاندن را هم از خودت در نیار! حاجی سخت متاثر شد و زودتر از موعد رفت، احیانا بی حساب وجوهات!" حضرت شیخ محضر حقتعالی را بیشتر در ساحت دوستی درک می کرد تا عدالت. روش خود او در زندگی نیز بر مستوا و شالوده اخلاق دوستی استوار بود. بهمین جهت راحت می بخشید و از دشمنانش بسادگی می گذشت. در قاموس او که پر از کلمات رحمت بود واژه انتقام و مجازات وجود نداشت. هرگز کسی یاد ندارد که او برای گرفتاری کسی ولو دشمنانش گامی برنداشته باشد. برای خدمت به مردم کاری به عقاید آنها نداشت. برای رفع گرفتاری از مردم از غرور خویش براحتی می گذشت. برای نجات مردم از زندان و اعدام بهر جائی که میشد و میتوانست متوسل میشد. برای صلح بین عشایر فارس و نیروهای دولتی از جان خویش مایه گذاشت.
برای من و بسیاری دیگر سمبل و الگوی عالی توکّل بخدا بود در عین حال برای عقل در تمشیت زندگی جایگاه والائی قائل بود. یکبار که برای رفع یک مشکل خانوادگی به محضرش رسیدم و از او دعائی خواستم جملۀ عجیبی گفت:"پسرجان، مشکلی که راه حل دارد دعا ندارد!" پدر هر نیمه شب با حضرت حق راز و نیاز داشت. در عین حال کسی از این دقائق عرفانی خبر نداشت. از زهدفروشی بسیار ابا داشت. وفاداربود. وفا و احترام به خواست پدر بزرگوارش حضرت شیخ بزرگ بهاالدّین را با هیچ چیز عوض نمی کرد. دوبار در طول زندگی پر برکتش در شیراز پیشنهادات شغلی فوق العاده ای را بخاطر نگرانی از تنهائی و دلتنگی پدر پس زد. یکی پیشنهاد امامت مسجدی در پاریس با همه امکانات و دیگری امامت مسجد الجواد(ع) در تهران که در زمان خودش مدرنترین مسجد پایتخت بود.
او به پدرش و مردم شهرش وفادار بود. برای شیراز و فارسیان از جان و دل مایه گذاشت. وقتی که اورا در اواخر عمر شکسته میدیدم پرسیدم "حضرت ،سن شما چندان نیست. مخصوصا برای علما سنهای نود و صد تقریبا استاندارد شده است!" مکثی کرد و فرمود "پسرجان!اگر بدانی که من از این بدن چقدر کار گرفته ام!"
براستی که میراث عظیمش کار یک نفر نبود. حقوق نان، حقوق مسکن، حقوق بهداشت و درمان، حقوق یتیمان، حقوق زندانیان،حقوق عبادتگاه ها، حقوق دانش،حقوق اقلیتها، حقوق زندگی، حقوق دوستی، دانشکده حقوق، حقوق بشر و حتی حقوق درگذشتگان( او تولیت آرامگاه شیراز را نیزاز قبل از انقلاب داشت.) وه که حضرت شیخ ، قهرمان همه این حقوقها بود و همه این ساحت های زندگی.
وقتی در سحر گاه روز یکشنبه بیست و دوم خردادماه روان پرفتوحش بسوی جنت الماوی پرواز کرد، هیچ نهاد دولتی برای او مجلسی نگرفت و رسانه های رسمی نیز مردم را به تشییع پیکر پاکش دعوت نکردند. با اینهمه سیل عظیم جمعیتی که شیراز بخود ندیده بود از همه خیابانهای شهر بسمت شاه چراغ روان شد. شیراز یتیم شده بود و بر سر می کوفت. پیکر پاکش را که در وسط حیاط مدرسه ای که با عشق بنا کرده بود در خانه ابدی نهادند، ریشه های یک درخت نارنج در آغوش کشید ومن هربار که به نارنج های زیبای آن درخت و برگهای سبز شادابش می نگرم می بینم انگار یک آیه قران را نقاشی کرده اند. شجره طیبه وجود پدر که ریشه هایش در خاک است و شاخساران میراثهای گرانقدرش پنجه در آسمان معنوی دارند.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
وسلام بر بندگان صالح خدا
محمد جعفر محلاتی
اهایو پائیز

 

1388

 

 

به نقل از سایت معظم له